...

بعضی آرزوها همیشه آرزو می مونن !

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گزینگ

مرده شور هر چی آرزو رو ببرن

نازی

حالا گزینگ تو خودشو ناراحت نشه[نیشخند] مرده شور ببره یا نبره خیلی در کل موضوع تاثیری نداره. اونی که نشسته و می ناله و کونش رو چسبونده به زمین و می گه چسبوندنش مجبوره که هی غر بزنه که نمی شه نمی ذارن نمی تونم . من می گم بمیریم و بمونیم هیشکی زهر مار هم دست مون نمی ده . حالا هی حرف بزن و حرف بزنم و حرف بزنیم. خوب که چی؟! لابد باید هم صدا بشیم و با هم غر بزنیم ؟! می دونی دردش چیه ؟ باید اون "نه "خوشگله رو یاد بگیریم بگیم. به جونه خودم گیر کار همون جاست![نیشخند]. می دونی اصلن آرزو به چه دردی می خوره؟ به درد کردن [قهقهه] ندیدی همه هی آرزو می کنن ! واسه همینه دیگه.

نازی

از این صاحابای وبلاگی که جواب کامنت گزارانشون رو نمی دن خیلی لجم می گیره . این دفعه عکس العمل نشون ندی تنبل خانوم دیگه نمیام افاضات کنم.گفته باشم.

گزینگ

ببینید جفتتون در تیر رس من هستید و دارید لجم من دیوانه رو در میارید. کسی که آرزو بکنه اولین گامش اینه که خواهر مادر رو بذاره کنار، بعدش هیچ آدم عاقلی رو دور و برم نمی بینم که حرف سرش بشه چه رسد به اینکه اشاره براش کافی باشه پس فکر نکن دیگه اشاره می کنم بلکه برای کسی که دنبال برآوردن آرزوست درست بعد از کردنش باید اشاره مشاره رو بذاره کنار و یک راست بره سر اصل موضوع... زندگی هم چیزی نیست جز قاسمی که به اندازه ی لیاقتت سهمت رو بده... اون نشانه ای که به سمتت رفته علتش در تو یه نه در جای دیگه ای... آخه خودم زیاد نشانه رفتم توسط انگشت مبارکش ... به زودی می بینمت

گزینگ

در ضمن هر کسی رو هم کور بخونی به من یکی برنمی خوره که چهل سال زندگی کور کورانه داشتم و کورخونده ی مادر زادی هستم. میگید نه از عصاکشم بپرسید که از خودم کورتر بود و اونم احساسم بوده. می پرستمش.

نجمه

آرزو، رویا باعث میشه نترسی از دور تکراری که گرفتارشی. هر شب و روز برای خودت خیالبافی میکنی که میخوام اینجور و اونجور زندگیمو تغییر بدم به همین امید میخوابی و به همین امید بیدار میشی. من عاشق آرزوهامم و اگر روزی فکر کنم ممکنه حتی یکیش آرزو بمونه اون روز دیگه ادامه ی زندگیم غیر ممکنه. انکار نمیکنم که این اتفاق بارها برام افتاده اما تا زمانی که به یاسم غلبه نکنم خودمو از عالم و آدم مخفی میکنم تا باور زندگی دوباره بهم برگرده. شاید برای رسیدن به آرزو اولین قدم مبارزه با منیست که ضعیف و ترسو شده. این روزا منم در حال بازسازی شخصیتی ناشناخته از خودم هستم که آزارم میده و آرزو میکنم زودتر نجمه ای که دوس دارمش پیدا بشه و میشه

نجمه

مثلثو دیدی؟ جریان همون محکومیتیست که سیزیف گرفتارش بود. بعد از دیدن این فیلم تا چند روز سرگردان بودم. سرگردان تکراری که بارشو به دوش میکشیم اما چاره چیه؟ وقتی همه جا تاریکه باید با دست خودت نور بسازی تا بتونی ادامه بدی. شاعری میشناسم که خودشو اسیر دخمه ی تاریکی کرده و فقط کتاب میخونه و نقد مینویسه اما این برای تغییر کافی نیست. وقتی با لبخندم به انسانی مایوس نیرو میدم در حالیکه دلم کم از او خون نیست احساس پیروزی میکنم. همین تغییر کوچک یک دنیاست اما چرا برای خودم نتونم؟ ریحان، تو هم باز برآورده کردن آرزوتو باور خواهی کرد و ازین دوره حیرانی عبور خواهی کرد

گزینگ

مرسی نجمه من ریحان رو به تو می سپرم

بابک

خوب که فکر میکنم همه ارزوهام ارزو موندن[شکست]