دوست دارم بی دلیل

چقدر خوبه که آدم دل نگران داشته باشه .چقدر خوبه که آدم چشم انتظار داشته باشه.چقدر خوبه که یکی دلش واسه آدم تنگ بشه.نمی دونم چرا وقتی می شنویم دلتنگتم یا دوست دارم عادت کردیم فرار کنیم یا نهایتش فیلسوف می شیم یا شاعر.شاید می خوایم این کلمات رو خوب مزه مزه کنیم تا به جونمون بشینه . منتها همیشه به بدترین شیوه ممکن عمل می کنیم.مگه چه اشکالی داره وقتی می شنویم دوست دارم به خودمون افتخار کنیم.مگه چه اشکال داره از خودمون راضی بشیم.چرا هرگونه شادمانی هرگونه رضایت از خودمون قبیح شمرده می شه؟چرا می گیم خدا ازمون راضی باشه؟چرا خودمون رو انقدر دست کم می گیریم که حتما احتیاج به تایید یه قدرت برتر داریم.چرا در مقابل هر چی در می مونیم ماوراییش می کنیم.این توهین به خودمون نیست؟

/ 8 نظر / 10 بازدید
دست کوچولو

انگار همیشه دوست داریم مهر تائید بهمون بخوره , مشکل اینه نه هیچ ماورا دیگه ای

سیاووش

نگرانم منتظر دلتنگم نگران منتظر دلتنگم میاش شاد یاشو شاد زی من همی نزدیکم در قلبت تو همی نزدیکی در قلبم

گزینگ

ولی من به هزار دلیل دوستت دارم و اگه این تو رو خوشنود راضی کنه یه دلیل دیگه هم بهش اضافه میشه.

نجمه

اما نمیدونم چرا من معمولن دوستت دارم ها رو باور میکنم و احساس میکنم حق طبیعیمو میگیرم و راحت به کسایی که دوس دارم میگم دوستشون دارم نه شاعرم و نه فیلسوف. سادگی رو دوس دارم و کلمه هام بلد نیستن قلنبه ادا بشن و عاشقانه خودم رو دوست دارم و باور دارم تا خودم رو دوست نداشته باشم نمیتونم به دیگری مهر بورزم ریحانه، دنیای 10 سال پیشت و دنیای حالت، قطعن هر دو قشنگیای خاص خودشون رو دارن البته با پختگی که طی این ده سال خواسته یا ناخواسته جمع کردی زیباتر هم شدی موفق باشی

گزینگ

واقعا تعبیر قشنگیه که "ماورایی کردن یک چیز توهین به خودمون نیست؟" ماورایی کردن یه جور به تعویق انداختن سنتیه که اگر از حل و فصل یه چیزی در می موندن می گفتن که این کار خداست و چون آرامش انسانها امری مهم بود چون اساسا بنای درمان بر پیشگیری بود تا درمان. و نیز کار اجتماع بر این مبنا استوار بود که یک نفر به جای همه فکر کند و او حاکم یا رهبر بود. که البته او هم بیشتر وانمود می کرد که فکر می کند، ولی اعتماد مردم به این محوریت آرامش خیال مردم را فراهم می کرد. اما امروزه مباحث گنگ را به مراحل تحقیق و ازمایش می گذارند نه به ماوراء و به راستی اگر چنین شود توهین به شعور آدمی ست.

فرناز

الحق که همیشه - حداقل - یک پایش لنگ است!

نوشین

علت داره ... علت داره ریحانه لا اقل علت داره گاهی این سوال هایی که پرسیدی.... و قتی کسی تو رو دوست داره و همراه این دوست داشتنش دلیل هایی رو ردیف می کنه که هیچ شبیه تو نیست.... اون وقت حق نداریم دلگرفته شیم و فراری از این دوست داشتن؟ " من رو دوست داشته باش بی دلیل یا با دلیل هایی که شبیه منن! یا با دلیل های خودت اما مدام به من نسبتشون نده" همین اما در کل ... با حرف هات کلی موافقم ریحان جونم! از دعوتت یه عالمه احساس خرسندی و افتخار و اینا می کنم [نیشخند]

نجمه

یه روزی، یه روزگاری، خیلی لطیف بودم و زود رنج و البته خوش باور. نگاهم به آدما به زلالی قلبم بود اما اولین دوست و همکاری که زیر آبم رو زد ، زیر آب زدنی که سودی هم عایدش نمیکرد دنیای قشنگ و کودکانمو به هم ریخت اما با وجود بدبینی خواهان تغییر نبودم پس سعی کردم منکر محبت نشم. آدمای زیادی هستن که منو دوست دارن اما به خودم اجازه نمیدم چیزی ازشون بخوام. محبت اونا بالاترین هدیه ی اونا به منه و اینکه گاهی به یادم باشن و اما میرسیم دیگرانی که بر حسب نیازشون دوستم دارن، چه باک؟ به دوست داشتن اونها هم احترام میزارم. زمانیکه ابله داستایوسکی رو میخوندم عاشق ابله بی ریایی شدم که مهر میورزید و عاشق بود با وجودیکه آزارش میدادن و در دنیای خودم با گزینگی روبرو شدم که مهر ورزیدنم حتی به دشمنانم رو تایید کرد لازم نیست منتظر دوست داشته شدن باشیم قدم اول اینه که دوست بداریم. آیا میتونیم یا منتظریم همیشه دیگران پیش قدم باشن؟