دست پیشو بگیر

بچه که بودم همیشه بابت مرتب کردن اتاقم از جانب مادرم تذکر می گرفتم و همیشه در جواب اخم مادرم قیافه حق به جانب می گرفتم و می گفتم اگر دور و برم شلوغ نباشه نمی تونم تمرکز کنم و درس بخونم ! و مادرم که دیگه جوابی برای این توجیه منطقی ام ! نداشت مرا رها می کرد .

هر بار که خانه را جارو می کشیدم با جملاتی مثل : زیر این مبل .اینجا زیر این میز ...باز هم تذکرات ادامه داشت.

دانشجو شدم و ساکن خوابگاه و یک پا مستقل شدم ! اما همچنان تذکران پا برجا بود .نمی دونم چرا همیشه نوبتمو واسه جارو کردن اتاق فراموش می کردم و همچنان تذکر دریافت می کردم .

هم اتاقی هایم ۴ سال تموم تلاش کردند به قول خودشان مرا درست کنند اما نشد که نشد .

ازدواج کردم و حالا باید کسی  می بودم که بابت حداقل نظافت منزل به همسرم متذکر می شدم .اما از بخت بد من این بار همه چیز برعکس شد.باز هم من بودم که همیشه بابت مرتب بودن تذکر می گرفتم اما دریغ از تاثیر این تذکرها!

بین خودمان بماند ولی در این زمینه حسابی از همسرم حساب می برم!

ولی نمی شود که نمی شود .انگار این ریحانه مرتب بشو نیست که نیست.

یک بار که خیلی به این قضیه فکر کردم به این نتیجه رسیدم که در این مسئله دست پیش گرفتن تا پس نیفتی خیلی مهم است . بالاخره فهمیدم مشکل از کجاست .

ریشه این تذکر دادن ها این بود که من خصلتا آدم تذکر دهنده ای نبودم و لاجرم باید شنونده تذکر می شدم! این همان معظلی است که دقیقا در مورد غر زدن صدق می کند . یعنی ادمهای دنیا دو دسته اند : آنهایی که غر می زنند و آنهایی که غر می شنوند

پس اگر غر نزنی باید غر بشنوی . با این اوصاف خانمهایی که غر می زنند خیلی آدمهای باهوشی هستند.حداقل از من با هوشترند که دست پیش را گرفتند تا پس نیفتند

/ 9 نظر / 9 بازدید
خورشید جاودان

آخی منم مثل توام از همون دسته خانومهایی که معمولا شنونده غر هستند البته یک تفاوت اساسی با تو دارم اونم اینکه تو مرتب بودن همیشه من بودم که به بقیه انتقاد میکردم که مرتب باشند[زبان]

A.R

رمز عاشق بودن هرکس فقط این است: ساده بودن، ساده دیدن، و ساده پذیرفتن...پس ساده میگویم، ساده...دوستت دارم .[ماچ]

تایگر بوی

من دارم به مرحله بعدي يعني آخرت فك مي كنم...خدا هي تذكر ميده ولي اين ريحان همچنان گوشش بدهكار نيست!!

سیاووش

در باور ارسطویی ودر بیشکی نیوتن همین جوره فرا باواران شایدیبودن باور نه غر میزنند نه شنوایند هزاران هزار راه وکار بهتر

نوشین

اما من دسته ی سوم رو هم قائل می شم... عده ای که نه غر می زنن و نه اجازه ی غر زدن رو به بقیه می دن... چون حساب کتابشون درسته [لبخند]

گزینگ

بعضی می ترسن از اینکه بچه هاشون ای کیوی بالا داشته باشن اخه بار آوردن این جور بچه ها سخته واسه همین این دسته از خانومای با هوش گرفتار این ندانم کاری شده و نبوغشون به سمت غر زدن کشیده شده. ولی تو تونستی یه گام جلو تر بری و غر بشنوی. این یعنی اینکه در مورد نبوغ تو ندانم کاری نشده و تو می تونی آدمای غر زن رو هم سر راه بیاری ولی پیشنهاد می کنم که شنیدن تنها راه ممکن نیست یه ذره از اون قاطعیتی که واسه ما به خرج میدی هم خوبه به خرج بدی

گزینگ

می دونم تو همه ی ما ها رو بار میاری خدا رحم کنه چون می بینم که رمزش رو فهمیدی و نمیشه دیگه راحت غر زد

فرناز

غر زدن ذهن آزاد میخواد. آدما گاهی بسکه پرن، حتی اونقد جا ندارن که دهنشونو وا کنن. یا از خالی شدن میترسن یا از بیشتر پر شدن. مختصرا" آدما میترسن