موش و گربه

ای هوار و ای هوار

که برادر گربه و من موش خوار

وان در آن صحرای بی آب و علف

من همان خوار ذلیل پست یار

ای دلا تا کی چو بازیچه به دست این و آن

چون متکای پذیرایی به زیر دوستان

این دل بیچاره مرد از غم یا رب تنگ وقت

ای خدا این مزد دختر بودن و خواهر شدن

پی نوشت1 : راستش چند روز پیش رفته بودم سراغ یه سری خرت و پرتام تو خونه پدری بین وسایلم این شعر رو پیدا کردم که تو 14 سالگی گفته بودم .کلی باش تجدید خاطره کردم و نیم ساعت فقط داشتم بش می خندیدم

پی نوشت 2 : حتی دیدن غلط املایی کلمه خار هم واسم جالب بود و به همون صورت غلط هم اینجا آوردمش 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر عمو

سلام.چطوری پروین اعتصامی

میثم

به نظرم که کلاً بچه های هم نسل خودمون (اواخر 50 و اوائل 60) کلاً یه رگه شعر و شاعری توی وجودشون بود. به هرحال ما هیچوقت جائی رو نداشتیم که خودمونو حسابی خالی کنیم. واسه همینم این هیجانات سرکوب شده داخلی از یه جای دیگمون می زده برون معمولاً. یکی توی ورزش، یک توی شعر و شاعری، یکی توی دستان نویسی، یکی توی نقاشی. در هر حال فکر کنم منمیه زمانی کلی چیز نوشتم که الانحتی نمی دونم کجا گذاشتمش. آها اینمیکی دیگه از خصوصیات خانومای همون نسله، که هیچوقت هیچیو دور نمیریزن. حتی کاغذ یادداشتائی که سر کلاس روش واسه هم چیز می نوشتن واز زیر میز (دور از چشم معلم)به هم می دادن! [چشمک]

رومینا عابدی

سلام دوست با داستانی جدید در وبلاگ داستانهایم به روزم و بسیار مشتاق حضورتون

اولا که بفرمایید کی این پست رو عوضش می کنید؟ دوما که من کار و زندگیم برگشته فعلا کوتاه و بلند تشریف بیارید خوشحال میشیم

یادم رفت لینک بذارم

علی کربمی کلایه

سلام دوست بعد از خواندن پست زیبات با یه داستان و دو تا شعر به روزم و منتظر نظر ارزشمندت

رایحه

ای هوار و ای هوار و ای هوارررررررر چرا به روز نمی کنی؟

در آستان بلوغ

ای خواهرجان سلام حامدجان را به سلامی از این آشنای اخیر دریاب و این نورسیده را به سرزدنی که خانه‌ی مجاز نو کرده است... پاینده باشید