امروز یکی از مراجعینم خانم جوان ٢۶ ساله ای بود که چندی پس از ازدواجش مانند بسیاری از خانمهای دیگر دچار اضافه وزن شده بود.او پس از مراجعه به باشگاه بدنسازی و گرفتن رژیم پیشنهادی این باشگاه به وزن مطلوب برگشته بود اما نکته دردناک اینجا بود که در زمینه خوردن و چاق و لاغری دچار چنان وسواسی شده بود که در حال حاضر با اینکه بیش از ١٠ کیلو از حداقل وزن نرمال پایین تر بود ولی اگر در یک مهمانی مجبور می شد برنج بخورد به گفته خودش تا ٣ روز چیزی نمی خورد تا جبران این نا پرهیزی شود.مثلا تعریف می کرد دیروز به اصرار پدرش مجبور شده یک عدد تخم مرغ که با روغن حیوانی سرخ شده بخورد بنابراین از دیروز لب به شام و صبحانه و ناهار نزده بلکه جبران این گناه بزرگ بشود! همینطور که به حرفهایش گوش می کردم در ذهنم جستجو می کردم کدام یک از همکاران روانپزشک برایش مناسب است . اما بعد از یکی دو سوالی که از او پرسیدم متوجه شدم خدا رو شکر هنوز کار به بیماریهای تغذیه ای روانی نکشیده و مشکل مثل خیلی از موارد دیگر قربانی اطلاع رسانی غلط شدن است.متاسفانه جو حاکم و علاقه افراد به مبحث تغذیه از یک طرف و دم دستی بودن مبحث غذا خوردن از سوی دیگر باعث شده بسیاری از افراد سود جو به اظهار نظر های غیر کارشناسانه در مورد تغذیه بپردازند و از سوی دیگر مشتاقان این مبحث نیز نا آگاهانه بازیچه بسیاری از این افراد شوند.راجع به صدا و سیما هم که بهتر است اصلا حرفی نزنم که در این زمینه خودش یک فاجعه به تمام معناست .چه بسیار دیدم و شنیدم که در برنامه های مختلف هر تحقیق نه چندان معتبری را به عنوان یک حکم قطعی در زمینه تغذیه اعلام می کنند بماند که چه تعداد از افراد با همین به اصطلاح نتایج تحقیقات علمی که از سوی صدا و سیما اعلام می شود و در واقع گاها حتی ارزش و اعتبار یک نیمچه مقاله علمی ندارد و به عنوان یک نظریه قطعی اعلام می شود جانشان به خطر افتاده.

پی نوشت : اولین درخواستی که از این مراجعه کننده داشتم اینکه به محض رسیدن به منزل کیسه ای را که می گفت حاوی انواع و اقسام برنامه های غذایی و اطلاعات تغذیه ای است دور بریزد.