چقدر خوبه که آدم دل نگران داشته باشه .چقدر خوبه که آدم چشم انتظار داشته باشه.چقدر خوبه که یکی دلش واسه آدم تنگ بشه.نمی دونم چرا وقتی می شنویم دلتنگتم یا دوست دارم عادت کردیم فرار کنیم یا نهایتش فیلسوف می شیم یا شاعر.شاید می خوایم این کلمات رو خوب مزه مزه کنیم تا به جونمون بشینه . منتها همیشه به بدترین شیوه ممکن عمل می کنیم.مگه چه اشکالی داره وقتی می شنویم دوست دارم به خودمون افتخار کنیم.مگه چه اشکال داره از خودمون راضی بشیم.چرا هرگونه شادمانی هرگونه رضایت از خودمون قبیح شمرده می شه؟چرا می گیم خدا ازمون راضی باشه؟چرا خودمون رو انقدر دست کم می گیریم که حتما احتیاج به تایید یه قدرت برتر داریم.چرا در مقابل هر چی در می مونیم ماوراییش می کنیم.این توهین به خودمون نیست؟