اصلا دلم می خواد یه کم فک بزنم راجع به لذت بردن .

یادمه سال 84 بود داشتم خسته و کوفته از سر کار بر می گشتم خونه .همه خستگی کار روزانه یک طرف این مسیر تهران تا کرج اومدن یک طرف.خلاصه تو همون حال خواب و بیداری که داشتم عقایدمو خاطراتمو نقشه های کاری و زندگیمو زیر و رو می کردم انگار به یه شهود رسیدم .درست حال وقتایی رو داشتم که سر کلاس موفق می شدم یک مسئله ریاضی رو حل کنم .احساس سبکی خاصیه . مسئله رو که حل می کنی هی از راهای مختلف امتحانش می کنی وقتی همچنان جوابی که پیدا کردی تایید می شه ذوق می کنی انگار می خوای هی طعمشو مزه مزه کنی .

القصه کشف بزرگی که اون روز تو ماشین بش رسیده بودم کشف علت خلقت بود !با تمام وجود به این نتیجه رسیده بودم که هدف از خلقت فقط یک چیزه و اون لذت بردنه ! بعد سعی کردم درستی فلسفمو راجع به آدمای مختلف بسنجم .به طرز شگفت آوری درست بود . در واقع تمام کسانی هم که تو زندگیشون به هر نحوی آزار می بینن فقط یک دلیل داره و اون اینکه این آدما خود آگاه و ناخودآگاه از این آزار دیدن لذت می برن .من که به این فلسفه عمیقا معتقدم .این فلسفه پتانسیل زیادی داره و در همه امور زندگی قابل بسطه 

پی نوشت : مرسی نازی که کامنتت بهانه ای  شد واسه این پست . راستی یه دفعه هم باید راجع به بهانه ها بنویسم