اخیرا شاهد حضور قشری از جوانان و نوجوانان هستم که هرچند اندک اما وجود دارند .این قشر به صورت افراطی گرایش به مذهب دارند گو اینکه در مقابل قشر عظیم تری هستند که به صورت افراطی ضد مذهبی هستند.

منظور من تایید هیچ یک از رفتارهای این دو گروه نیست بلکه آنچه بیان می کنم نتیجه کنکاش پیرامون ریشه ها و علل این موضوع افراط گرایی است

مذهب گرایی افراطی :

طرفداران این قشر بیشتر در میان دختران دیده می شوند و جالب اینکه وقتی به خانواده های این افراد نگاه می کنی دارای خانواده هایی با گرایشات مذهبی هستند ولی گرایشات خانواده افراطی نیست . به نظرم رسید این قشر ماحصل تربیت و آموزش جامعه و در کنار آن نگرفتن آموزش از خانواده و تنها گرفتن تایید از خانواده هستند.به عبارت دیگر این موج از جوانانی تشکیل شده که دوره نوجوانی خود را پس از اتفاقات 18 تیر 78 سپری کردند که پس از این ماجراها خیل عظیمی از جریانات آموزشی افراط گرایانه در جامعه موج می زد و هدف آموزش مسائل مذهبی بود با تکیه بر برخی قوانین خاص که عمدتا رنگ و بوی سیاسی داشت .

جالب اینجاست که عموما این قشر و خانواده های آنها مخالف جو حاکم سیاسی بر کشور هستند و اصطلاحا آخوند گریزند .اما در عمل دقیقا همان آموزه های آخوندیسم را پیاده می کنند و این دقیقا یعنی سیاست انگلیسی : در نهایت آموزه ها اجرا می شوند هر چند چهره محبوبی از اموزگار به جای نمی گذارد ولی آموزگار به هدف والاتر یعنی اجرای آموزه ها می رسد.

در این میان و در کنار فعالیت همه جانبه جامعه در جهات ذکر شده خانواده آرام نشسته و شاهد فرزندی است که در ابتدا گرایشاتی به مسائل مذهبی دارد و خانواده که دارای حس شدید نا امنی در جامعه می باشد و این موضوع را خطری عظیم برای جوان خود می داند گرایشات وی را به مسائل مذهبی در حکم سیستم دفاعی می بیند که تا حدی می تواند وی را از تهدیدات و نا امنی های جامعه محافظت کند لذا دست به ارائه هیچ گونه آموزش و روشنگری نمی زند و فقط نقش خود را به عنوان تایید کننده این رفتارها بازی می کند .

اما جوان در این راه پیش می رود تا جایی که افراط در مسائل مذهبی گاها وی را دچار مشکلات شدید روحی کرده و یا باعث اختلال در عملکرد روزانه وی می شود و هزاران مسئله مرتبط که هیچگاه خانواده در ابتدای راه پیش بینی نسبت به این مسائل نداشته .

از سوی دیگر در جبهه مخالف شاهد گروهی از جوانان هستیم که عموما به دلایل سیاسی و گاها به دلایلی که حتی خود نیز به آن واقف نیستند و شاید در برخی به انگیزه همسو شدن با جریان غالب رنگ دین گریزی به خود می گیرند.

درست مانند دسته قبلی ایرادی بر رفتارها و عقاید این گروه وارد نیست که در یک جامعه ایده ال هرکس آزاد است تا دارای عقاید شخصی خود با هر درجه شدت باشد. اما  آنچه ایجاد اشکال می کند عدم ریشه دار شدن این رفتارها در این افراد است . در یک کلام این گروه رفتارهایی دارند که خود نمی توانند از آنها دفاع کنند و زمانی که فرد رفتاری داشته باشد که نتواند از آن دفاع کند در واقع خود را آماده تغییر این رفتار نه با توجیهات منطقی که با وزش هر باد بی پایه و اساسی می کند .

این زمانی است که تنها پوسته یک رفتار عوض می شود بدون توجه به تغییر ریشه ها .اما اشکال این تغییر پوسته چیست ؟

این درست همان اتفاقی است که با موج انقلاب در جامعه ما اتفاق افتاد : تنها پوسته رفتارها عوض شد و خیل عظیم از اصطلاحا آدمهای جوگیر در جامعه ظاهر شدند که حالا به عنوان پدر و مادرها می خواستند یک نسل جدید را تربیت کنند ولی چون حتی به درستی از رفتار خود نمی توانستند دفاع کنند چیزی برای ارائه نداشتند در نتیجه با خانواده هایی مواجه می شویم که نه تنها آموزش نمی دهند بلکه تنها به تایید در برخی موارد اکتفا می کنند و این دور تسلسل باطل تا ابد تکرار می شود .