می دونی وقتی انقدر خسته باشی که مخت قفل کنه یعنی چی ؟

می دونی وقتی به خیابون نگاه می کنی و کوچتونو بدون هیچ هشداری به راننده رد می کنی یعنی چی؟

می دونی وقتی پای سفره شام غذاتو تند تند تموم می کنی و نقشه می کشی کدوم ظرفا رو از رو سفره برداری که یعنی مثلا تو هم کمک کردی تا زودتر بخوابی یعنی چی؟

می دونی وقتی چشات از شدت خستگی و آلودگی هوای شهر ری قرمز شده و می سوزه و اشک می یاد و تو پر رو تر از همیشه از همکارت می پرسی چرا فکر می کنی من خستم؟ می دونی یعنی چی؟

می دونی وقتی پات از شدت درد گز گز می کنه یعنی چی؟

من بت می گم یعنی چی

یعنی : اوج خوشبختی یعنی اوج لذت که فقط خودت مز مزش می کنی

یعنی : هی شب بخوابی و هنوز صبح نشده دلت تنگ بشه واسه این خستگیا

یادم نیست کدوم احمقی می گفت آدما خودشونو خسته می کنن که دیگه به چیزی فکر نکنن

می دونی تو این حالت چقدر دلت می خواد فکر کنی و خیال پردازی کنی و می کنی و لذت می بری از همش