مثل ترسم از فردا

مثل داغی گوشم وقت اثابت سیلی

مثل دردی مبهم وقت زاییدن یک شعر

من از تو دورم

مثل تمام دخترهایی که زن خوابیدند و مرد برخاستند

یادم رفت یک زمانی دلم می خواست

و این بار عق زدم همه بودنهایم را

و اشک ریختم برای همه نبایدها