شروع کردم به نوشتن بدون اینکه حتی بدونم چی می خوام بنویسم و از کی و از کجا می خوام بنویسم .این روزا همه امیدم به قانون سوم نیوتن بود که هر عملی دارای عکس العملی است با همان شدت در همان راستا و در خلاف جهت.افسوس امیدم از نیوتن هم نا امید شده.که این روزها هرچی سعی می کنم سراپا گوش باشم و بشنو م چیزی جز مشتی آلودگیهای صوتی نمی شنوم.نمی دونم اشکال از گوشای منه یا از این حجم خلائی که حتی صدا را تو خودش نگه نمی داره یا شاید احیانا مقصر دهانی است که باز نمی شه.ایراد بم نگیرید که دارم هذیون می گم اگه اینجا هم نتونم پرت و پلا بگم کجا بگم؟میخواستم این وبلاگو تعطیل کنم اما اینکار رو نمی کنم حداقل به درد جا دادن دلنوشته هام که می خوره.چقدر دلم می خواد یه موزیک بزارم رو وبلاگم ولی خوب به هزار و یک دلیل نشد .تویی که داری اینا رو می خونی حالا که داری زحمت می کشی و فکر می کنی داری یه چیز به درد بخور می خونی زحمت بکش فکر کن داری اون آهنگ قدیمی رو هم می شنوی:دیگه ناز کشیدن عاشق شدن فایده نداره...

پ.ن:انقدر ساده نباش پای عشق و عاشقی وسط نیست