+  

گلوی ساز دلتنگی پر از فریاد خاموشه

دوباره سر بده هق هق بزار دست صدا روشه

نویسنده : ریحانه روحانی ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ در وصف عمه

امروز داشتم به عمه و نقشی که در فرهنگهای مختلف ایفا می کنه فکر می کردم .همه ما کم و بیش با کنایه ها و احیانا ناسزاهایی که نقش اصلی رو در اونها شخصیتی به نام عمه ایفا می کنه آشنا هستیم .اینکه ریشه این موضوع کجاست نمی دونم اما

- در این دسته اصطلاحات عمه وسیله ای برای تهدیده پس اولین نتیجه گیری اینه که عمه یا همون خواهر پدر باید جایگاه بالایی داشته باشه تا تعرض به اون دستاویزی برای تهدید شخص باشه !

- جالبه بدونید در فرهنگ بعضی کشورهای آفریقایی مثل تانزانیا وقتی دو نفر به هم می رسند جملاتی که به جهت احوال پرسی بینشون رد و بدل می شه ایناست :

جمبو..................................................سلام

سی جمبو...........................................علیک سلام

هواری..................................................حالت چطوره

شونگازی...............................................عمه ت چطوره

جویای احوال عمه بودن در اولین دیالوگهای روبه رویی دو فرد تاییدیه بر محبوب و ارزشمند بودن جایگاه عمه نزد اشخاص و جالب اینکه این موضوع خاص فرهنگ داخلی ما نیست و ماجرای عمه حتی از آفریقا هم سر در آورده

پی نوشت 1: یک درصد هم فکر نکین چون خودم عمه هستم این دلیل و استدلالها رو ردیف کردم هان نیشخند

پی نوشت 2: شما هم بیاین راجع به عمه تون نه ببخشید عمه یکی دیگه نه یعنی منظورم اینه که راجع به موضوع عمه نظر بدین اگه چیزی به ذهنتون می رسه نیشخند

 

نویسنده : ریحانه روحانی ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شنیدن .گوش دادن.گوش کردن

مدتهاست می خوام راجع به سه واژه در فارسی بنویسم .فارسی که می گم البته منظورم زبان محاوره خودمونه .

شنیدن .گوش دادن .گوش کردن

شاید کمتر به فرق این واژه ها باهم دقت کردیم در واقع شنیدن که همان برخورد امواج صوتی با پرده گوش میانی ماست و ما به طور فعال هیچ اراده و دخل و تصرفی در آن نداریم .اما گوش دادن و گوش کردن.همانطور که از ظاهر لغات برمی آید در هر دوی این اعمال اراده و حضور فعال لازم است .اما بین این دو هم تفاوتهای ظریفی هست که خود می تواند ریشه موفقیت یا عدم موفقیت ما در برقراری ارتباطات روزمره باشد.در گوش دادن سعی می کنیم پا را فراتر از شنیدن بگذاریم اما فعال عمل نمی کنیم .این همان جایی است که خیلی از ما معتقیدیم ما شنونده های خوبی هستیم ولی در واقع مسئله این است که ما تنها گوش می دهیم ولی گوش نمی کنیم .در واقع برای اینکه گوش دادن تبدیل به گوش کردن شود باید 4 شاخصه را در آن دخیل کنیم :

1.recieve : دریافت

در واقع وقتی می خواهیم فعالانه به کسی گوش کنیم باید صبورانه اجازه دهیم او حرف بزند بدون اینکه حرف او را قطع کنیم .اینجا همان اشتباه رایج اتفاقر می افتد یعنی به محض اینکه توانایی این عمل را پیدا می کنیم که بتوانیم صبورانه به حرف کسی گوش کنیم فکر می کنیم ما الان در حال انجام یک گوش کردن فعال هستیم .غافل از اینکه این تازه مرحله اول است.البته منکر این مطلب نمی شوم که این خود توانایی نسبتا کمیابی به خصوص در میان ایرانی جماعت و به خصوص در میان زنان ایرانی است که خود علتها و ریشهای خود را دارد که اگر وارد بحثش شوم از موضوع اصلی دور می شویم

2.appreciate : قدردانی

در یک گوش کردن فعال باید نکات مثبتی از حرفهای طرف مقابل را پیدا کنید و انها را تشویق کنید.حالا اگر برقرای ارتباط شما به منظور خاصی انجام می پذیرد مثل فروش محصولی یا متقاعد کردن فرد برای انجام کار خاصی مهم است نکاتی از حرفهای او را تشویق کنید که در راستای هدف شما و احیانا صحبتهایی از شما باشد که قصد دارید در خاتمه گوش کردن به طرف بگویید.

3.summarize : خلاصه کردن

هر چند مدت یک بار خرفهای طرف مقابلتان را خلاصه کنید : پس اگر من درست متوجه شده باشم منظور شما این است که ....

اما مراقب باشید در این کار زیاده روی نکنید چون زیاده روی در این کار می تواند به طرف مقابل این حس را القا کند که کلام او را قطع می کنید و این باعث از دست دادن انگیزه او برای حرف زدن می شود در عوض اگر درست و به جا این مرحله را انجام دهید فرد احساس می کند در تمام مدتی که سکوت کرده بودید به او گوش می کردید و انگیزه او را برای حرف زدن دو چندان می کند

4.ask : پرسیدن

از طرف مقابلتان سوال بپرسید.سوالات باز یعنی سوالهایی که جوابشان یک کلمه بله یا خیر نیست بلکه سوالهایی که در جواب فرد باید توضیح دهد این مرحله هم فوق العاده مهم است و با تمرین می توانید تبدیل به آدمی شوید که سوالهای درست می پرسد چون سوال اشتباه می تواند همه زحمتهای شما را به هدر دهد و یا می تواند برای شما کارکردی نداشته باشد .شوال درست انتخاب کنید و خوب به جوابی که می شنوید گوش کنید

*پی نوشت : اینکه چرا فعل کردن پویایی و فعالیت بیشتری را در خود جا می دهد نسبت به فعل دادن احتمالا می تواند ریشه در فرهنگ ما داشته باشد هر چند از لحاظ منطقی بی طرف چندان درست به نظر نرسد نیشخند

* پی نوشت : به جای اینکه بشنویم یا گوش بدهیم سعی کنیم تمرین کنیم تا گوش کنیم هر چیزی با تمرین عملی می شود به شرطی که بخواهیم

نویسنده : ریحانه روحانی ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بازم سلاممممممممممممممم

چند روزی بیشتر از یک ساله که دیگه اینجا ننوشته بودم تو این یک سال اتفاقای نه زیاد ولی مهم و معجزه آسایی واسم افتاد و من به طرز معجزه آسایی زندگی دوباره پیدا کردم .دوباره نفس میکشم و قدر لحظه لحظه دم و بازدمشو می دونم انقدر که دو دستی همین لحظه رو بغل می کنم .تو این یک سال می خواستم بنویسم ولی نوشتنم نمی اومد .زمان لازم داشتم تا دوره نقاهتمو بگذرونم .زمان لازم داشتم تا باور کنم نجات پیدا کردم تا دوباره بتونم از ته دل بخندم و حالا می تونم و به خاطر تونستنم همیشه سپاسگذار خودمم که می تونم و اون علتی که همیشه تو این تونستن کمکم کرده .تو هرچی دوست داری اسمشو بزار :خدا .دنیا .کائنات.انرژی....همون خوب منه ...خلاصه اینکه دوباره برگشتم و دوباره می نویسم.همینجا نه یک قدم اونورتر نه یک قدم اینورتر.همینجا که خونه منه...

نویسنده : ریحانه روحانی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

اینجا بسته است!

نویسنده : ریحانه روحانی ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بی خیالی در حد تیم ملی

الان ساعت 9.30 شبه.باید شامو آماده کنم.بیارم.بخوریم.جمع کنم.ظرفا رو بشورم.دستشویی رو بشورم.حمام برم.ساکمو واسه فردا جمع کنم. به آزانس زنگ بزنم بگم فردا ساعت 4.30 صبح بیاد دنبالم.تازه روی میز توالت اتاقم باید دستمال بکشم.خیلی هم خوابم می یاد و خستم.فکر کنم الان برم بخوابم.نیشخند

یاد شبای امتحانم افتادم.یه لیست بلند بالا تهیه می کردم از کارایی که باید بکنم و درسایی که باید بخونم.بعد هم یه نگا به لیستم می نداختم و یه لبخند می رفتم می گرفتم می خوابیدم.جالب تر این بود که فرداشم همیشه همه چیز معجزه وار به خوبی و خوشی پیش می رفت.

...
ادامه مطلب
نویسنده : ریحانه روحانی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ پذیرفتن یا نپذیرفتن مسئله این است!

ساعت 10 پرواز داشتم و مثل همیشه دیر به فرودگاه رسیدم . اما خوشبختانه یا متاسفانه مثل همیشه از پرواز جا نموندم که علت در واقع همخوانی سیستم خدمات رسانی هوایی ایران با شخصیت شلخته من است که باعث می شه اکثر پروازها تاخیر داشته و هیچ وقت از پرواز جا نمونمزبان

القصه پرواز ساعت 10 ساعت 1.30 ظهر با سلام و صلوات انجام شد تمام مدت زملنی که در فرودگاه انتظار می کشیدم گوش به زنگ بودم بلکه یک جمله مبنی بر عذر خواهی از تاخیر انجام شده از بلندگوها پخش بشه اما نشد که نشد.

تو هواپیما که نشستم نیم ساعتی از پرواز می گذشت که طاقتم طاق شد سر مهماندار رو صدا کردم ایشان تشریف آوردند.بعد از سلام و خسته نباشید عرض کردم : فکر می کنید بعد از 3 ساعت و نیم تاخیر انتظار به جایی باشه که مسافرین بخوان یک جمله عذر خواهی از خدمه پرواز بشنوند؟

- قطعا . اما ما خودمون هم نمی دونستیم که این پرواز تاخیر داشته !!!

در همین حین آقایی که صندلی جلو نشسته بود شروع به اعتراض کرد که چرا پکیج تغذیه با توجه به ساعت پرواز ناهار نیست و فقط میوه است .

پی نوشت:

1. در بسیاری از مقاطع زندگی به این نتیجه می رسی که اگر انسانها و شرایط رو آنگونه که هست بپذیری راحت تر قادر به ادامه زندگی هستی اما براستی مرز این پذیرش کجاست؟

2. علت بسیاری از محرومیتهای ما از حقوق طبیعی شهروندی جمله ایست که همیشه برای خود و دیگران تکرار می کنیم ؟ اینجا ایران است ! یا ممکن است علت از من و تو باشد و اشکال از خواسته هایی باشد که کمتر بیان شده و درنتیجه اجابت نشدن آنها تبدیل به امری طبیعی شده!

3.راستش این مطلبو اردیبهشت نوشته بودم ولی مدتی بود نافم یخ زده بود  حس نوشتن تو وبلاگمو نداشتمزبان

نویسنده : ریحانه روحانی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بخندم یا گریه کنم؟

دیروز صبح که سر کار رفتم تا ظهر همراه یکی از همکاران جوانم مشغول کار بودیم و من سعی داشتم اصول اولیه کار رو به ایشون که تازه از تنور دانشگاه بیرون اومده بودن یاد بدم و در کنارش شدیدا سعی می کردم جهت گیری های ذهنیشو مثبت کنم و وادارش کنم به مسائل مثبت تر نگاه کنه و به جای گله و شکایت از آب تو تلمبه تا در دیزی به فکر حل مسائل باشه .خلاصه ظهر بعد از جدا شدن از اون شرکت رفتم و مشغول انجام کارام بودم و چون حال جسمی چندان مساعدی نداشتم کمی زودتر کار رو تعطیل کردم و نتیجه این بود که ساعت ٧.۵ میدان ونک بودم برای سوار شدن به ماشین و راهی منزل شدن.که متوجه شدم جمع دوستان جمعه منم که بی ظرفیت چشم ندارم خدای نکرده یک روز نیم ساعت کارم زودتر تموم بشه گفتم باشین که من دربست گرفتم بیام و چون استاد آدرسای تهرانم! گوشی رو دادم به راننده تا آدرسو بگیره.دردسرتون ندم که منو اشتباهی پیاده کرد و اینجانب نیم ساعت دور خودم می چرخیدم و بعد فهمیدم اصلا جای عوضی پیاده شدم نهایتا بدون زیارت دوستان به یک سوپر مراجعه کردم که واسم یک آژانس بگیره .بماند که ۵ دقیقه انتظار تبدیل به ٢٠ دقیقه انتظار واسه اومدن آژانس شد.سوار ماشین که شدم گفتم آقا منو آزادی پیاده کنین سمت ماشینای کرج.که ایشون هم لطف کردن ساعت ٨.۵ شب بنده رو عوضی پیاده کردن . جالب تر اینه که بدونین بیش از ٢٠٠ بار من از آزادی سوار ماشینای کرج شدم . حالا چرا دیشب هم خودم گیج زدم هم راننده خدا می دونه.وقتی آزادی تو ماشین نشستم و منتظر بودم مسافراش تکمیل بشه تا راه بیفته با حال داغونم داشتم به یکی دو ساعت اخیر و ماجراهاش فکر می کردم نمی دونستم بخندم یا گریه کنم در همین حال مدیرم بم زنگ زد و خلاصش کنم اینکه یک حالی بم داد که تا خود کرج آبغوره می گرفتم .بعد هم مسیج زدم واسه مدیرم که فردا رو من استراحت می کنم.

١.خیلی بده جرمت این باشه که تو کار جدی هستی و تو مقصری چون بقیه واسشون سواله این تراکتوره یا آدمهمتفکر

٢.یکی نیست به من بگه حقته وقتی از ماشین خودت استفاده نمی کنینیشخند

٣.حالا که فکر می کنم می بینم خوب این خدا هم حق داره هر چی دیروز سعی کرد حالیم کنه امروز به خاطر روز کارگر می تونی استراحت کنی مدیرتم که ١٠ دفعه ازت با زبون خوش پرسید فردا رو نمی خوای استراحت کنی ؟ تو هم بی چشم و رو می گی نه خوب خدا هم می بینه با زبون خوش حالیت نمی شه باید اینجوری حالیت کنه.نیشخند

نویسنده : ریحانه روحانی ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد